خرید بک لینک

درباره سایت

سایه ای که هنوز نبضش میزند

آخرین مطالب

امکانات وب

شبیه ارتفاعات شمالی البرز شده بود، زمانیکه مه گرفته میشن و به زور میتونی اطرافتو ببینی، با این تفاوت که این مه، دود خالص بود و حداکثر ارتفاعی که من داشتم، به اندازه 5 طبقه بود.

باد به زور میخواست پنجره رو بیشتر از مقداری که باز بود، باز کنه و خودشو توی سالن شرکت جا کنه.

یه دستم به پنجره بود و با دست دیگه نگهش داشته بودم.

داشتم به دود بالای شهر نگاه میکردم و نفسمو توی سینه حبس کرده بودم و داشتم فکر میکردم.

آخر سر با خودم فکر کردم، این یه چند پک کوچیک که دردی به دردهای این شهر بی نفس اضافه نمیکنه.

و بعد، ریه هامو خالی کردم.

+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۶ساعت 19:46 توسط doobi |

برچسب: نویسنده: بردیا رضایی تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 1:36

صفحه بندی