خرید بک لینک

درباره سایت

سایه ای که هنوز نبضش میزند

آخرین مطالب

امکانات وب

دختری که همیشه خنده بزرگی بر لب دارد و همیشه با دوستش و نامزدش بیرون میرود، باز هم دچار همان اتفاق تکراری شده بود. دوستش و پسرک کنار هم نشسته بودند و او طرف سوم میز را پر کرده بود و گاه و بیگاه به دستهای روی همدیگر دوستش و پسرک نگاه میکرد.

میگفت و میخندید، ولی زود ساکت میشد.

آخر سر طاقت نیاورد و در دلش گفت: بالاخره یه روز یکی هم پیدا میشه که فقط و فقط با خودم بیاد کافه و بهم بگه تو چقدر خوشگل میخندی.

+ نوشته شده در پنجشنبه ۶ مهر ۱۳۹۶ساعت 14:10 توسط doobi |

برچسب: نویسنده: بردیا رضایی تاريخ: شنبه 8 مهر 1396 ساعت: 0:36

صفحه بندی