خرید بک لینک

درباره سایت

سایه ای که هنوز نبضش میزند

آخرین مطالب

امکانات وب

واقعه نگاری شش ساعت و ده دقیقه از روز چهارشنبه 30مرداد1395

ساعت 15:00 : مرد در Lan massenger شرکت خطاب به همکارانش نوشت "بچه ها، من امروز خیلی خستم. اگه هرکدومتون موضوعی رو دارین که باید باهم بررسیش کنین، بیاین توی اتاقم که باهم چک کنیم، اگه چیزی نیست، موضوعات باقیمونده رو شنبه باهم بررسی میکنیم" ، بعد از اون، سیستمش رو خاموش کرد، کت و سوئیچ ماشینش رو برداشت و آروم به سمت درب خروج شرکت رفت و بعد از یه صحبت چند دقیقه ای با یکی از مدیران دیگۀ اون شرکت، ساعت 15:25 به قصد خرید قرص مسکن برای سردردش راهی داروخانه شد تا اونروز عصر رو به یک استراحت کامل بگذرونه.

ساعت 15:30: "آدرس رو به همکارتون گفتم. بله. شیشه رو شکوندن. شیشۀ سمت شاگرد رو شکوندن. نه، فقط ضبط و پنل اونو برده. نه خانوم، من ندیدم چه کسی بوده. ای بابا، یک ساعت که خیلی دیره، آدرس بدین خودم میام کلانتری، مامور نمیخوام".

ساعت 16:35: مرد کتش رو در آورده بود و با پوشۀ سبز رنگی که پروندش توی اون بود، جلوی در اتاق افسر شیفت بود تا پرونده شو تکمیل کنه. با پوشه داشت خودشو باد میزد، لباساش کاملا خیس بود و به تنش چسبیده بود. دائم به ساعتش نگاه میکرد و مدام دست چپش رو به شقیقه ش میفشرد تا شاید یکم سردردش آرومشه.

ساعت 17:10 : "لطف کنین برگه هایی که تکمیل کردین رو تحویل بدین". مرد، 4 برگ که هرکدوم دوتا بودن و با کاربن بینشون، اطلاعات رو روی جفتشون انداخته بود رو با پوشه به افسر تحویل داد. "عذرخواهی میکنم، من کجا میتونم برای خودم یه لیوان آب بریزم؟"، افسر داشت شواهد خودشو از بازدید ماشین مرد زیر برگه ای که اطلاعات زمان و محل سرقت توسط مرد توی اون نوشته شده بود رو کامل میکرد. بدون اینکه سرشو بالا بیاره گفت: " از همون دری که اومدین تو، انتهای راهروی سمت چپ یه آبسرد کن هست، ولی الان که برق قطعه بهتره ازش نخوری، جون بیشتر کار آبگرمکن رو میکنه". و سرشو آورد بالا و گفت: "سارق زمان کمی رو توی ماشین شما نبوده"

مرد متوجه منظور افسر نشد. از طرفی اونقدر دهنش خشک بود که حتی نای حرف زدن هم نداشت. افسر ادامه داد: "ما یه چیزایی هم پیدا کردیم که ظاهرا مال زمانی بوده که اون توی ماشینتون بوده. در صورتیکه اثباتشه مال اون بوده میتونه کمکمون کنه".

"ببخشید، چرا اینقدر در لفافه صحبت میکنین. چرا میگین شاید؟ خب شفاف بفرمائید چی بوده، اگه مال من بود که عرض میکنم خدمتتون، در غیر اینصورت مال اون بوده و حتما راهنماییمون میکنه دیگه"

"شما همیشه اینقدر عرق میکنین؟"

"نه، فقط زمانیکه نیم ساعت زیر آفتاب برای گرفتن 8 صفحه کپی وایمیسم و بعد از اون 25 دقیقه هم بیرون در وایمیسم تا راه باز بشه و فقط بتونم بیام توی کلانتری"

"یه سرنگ توی ماشینتون پیدا کردیم"

مرد آب دهنشو قورت داد. میتونست حرف بعدی افسر رو پیش بینی کنه.

"خب؟"

افسر ادامه داد: ببینید آقای مهندس، من برای تکمیل پرونده باید شواهدم رو کامل کنم، اما از شما انتظار دارم با ما همکاری کنین و با یکی از همکاران ما برید به . . ."

ساعت 19:45 : مرد مدتها بود پنبۀ الکلی رو محکم داشت روی رگی که ازش خون گرفته بودن فشار میداد. مدام پوست لبشو با دندوناش میکند. سربازی که کنارش نشسته بود کلاهشو درآورده بود و داشت خودشو باد میزد. بعداز چند دقیقه سرباز گفت: "اینقدر توی اون خرابشده گرما کشیدیم، اینجا هم که خنکه باز آدم توهم گرما میزنه". سرباز با لبخند به مرد نگاه کرد، اما بعد از اینکه مرد با عصبانیت نگاهش کرد، روشو برگردوند و تندتر شروع کرد خودشو باد زدن.

ساعت 21:10: "کجا رفته؟ باید برام سند خونه رو بیاره. فعلا مهم نیست، تا شنبه باید یه ضمانت نامه ای چیزی اینجا داشته باشم. جواب آزمایشگاه که بیاد تموم میشه و میام دوباره سندو میگیرم. آدرسو یادداشت کن، راستی، بگو پلاستیک قرصای منو همه شونو بیاره. آدرسو بنویس . . ."

برچسب: 566 area code,566,566 laguardia place,56601,5660 greenwood plaza blvd,5660,56649,566 7th ave,5661,5661 3rd st ne, نویسنده: بردیا رضایی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 5:49

صفحه بندی